عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

358

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

شنيدن آواز فريشتگان باز ماند و مستوحش شد ، و به خداوند عز و جل ناليد ، جبرئيل آمد و گفت اللَّه ميگويد كه مرا در زمين خانه ايست ، رو كرد آن طواف كن ، چنانك فريشتگان را در آسمان ديدى كه گرد بيت المعمور طواف ميكردند . آدم برخاست از زمين هندوستان كه منزل وى آنجا بود و بدرياى عمان بر آمد به حج ، و اين دليل است كه آن گز كه بالاى وى شصت گز بود نه اين گز ما بود ، پس چون به مكه رسيد ، فرشتگان باستقبال وى آمدند و گفتند - يا آدم برّ حجك طف فقد طفنا قبلك بالفى عام . اى آدم نيك باد او پذيرفته بادا حج تو ! اى آدم طواف كن كه ما پيش از تو طواف كرديم به دو هزار سال . و گفته‌اند كه آدم پنجاه و چند حج كرد . و همه پياده كه در روى زمين بارگيرى نبود كه آدم را بر توانستى داشت . و گفته‌اند - ميان دو گام وى سه روزه راه بود ، هر جا كه پاى بر زمين مىنهاد آنجا شهرى است آبادان ، و هر چه ميان دو گام وى بود دشت است و بيابان ، چون به مكه آمد فريشتگان از بهر وى خيمهء از نور آوردند از بهشت به دو در ، و آن را بر موضع كعبه زدند ، يك دراز سوى مشرق و يكى از سوى مغرب ، و قنديل در آويختند ، و كرسى آوردند از بهشت از يك دانهء ياقوت سپيد و در ميان خيمه بنهادند ، تا آدم بر آن مىنشست . پس چون آدم ع از دنيا بيرون شد آن خيمه را به آسمان بردند كه ياقوت هم چنان نهاده بود درخشان و روشن ، جهانيان بوى تبرك ميكردند ، و بوى از آفتها و عاهتها و دردها شفا مىجستند ، از بس كه دست كافران و حائضان و ناشستگان بوى رسيد سياه شد . پس چون آب گشاد طوفان نوح را خداوند عز و جل نوح را فرمود تا بر گرفت و بر كوه بو قبيس پنهان كرده همانجا مىبود تا روزگار ابراهيم ع . پس اللَّه تعالى خواست كه كعبه را بر دست وى آبادان كند و ابراهيم را به آن گرامى كند ، و آيين آن مؤمنانرا تازه كند ، فرمود وى را كه مرا خانه‌ايست در زمين رو آن را بنا كن ، ابراهيم رفت بر براق و سكينه با وى و جبرئيل با وى ، به مكه آمد ، اسماعيل را دست باز گرفت ، و جبرئيل كار فرماى بود ، و سكينه در هوا باز ايستاده بود چون پارهء ميغ ، چهار سوى و آواز ميداد - كه « ابن علىّ - » بنا بر من نه - ابراهيم بر سايهء وى اساس نهاد و بنياد ساخت . اسماعيل سنگ مىآورد